آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

من واقعا مادر شدم؟؟؟؟؟؟

نازنین عروسکم! دختر زیباروی من! قربون قدت برم من ! با تمام اذیت و شب بیداری و گریه هات ! وقتی منو چن بار شبا بیدار میکنی و 2 ساعت بیدار نگه میداریو هی شیر میخوریو تا میخوای بیخوابی میزارمت تو تختت بازم بیدار میشی! باووجود تمام بیخوابیا و عصبی شدنو و کلافه شدنم بعد ازکلی گریه و ناراحتتییت وقتی تو فرشته کوچولوم بخواب ناز میری چهرت مثه فرشته توصیفش نمیشه کرد منم نگاش میکنمو غرق لذت میشم و تمام خستگیو ناراحتیو کلافگیمون در میره! خدایا ممنونم منو لایق فرشتت دونستیو این فرشته کوچولو رو به ما دادی! هنوزم تو بهتم ! هنوزم باورم نمیشه که مادر شدم! یه دختر نازو دارم! که ماله خودمه خوده خوده خودم! ممنونم خدایا! ...
9 مرداد 1392

25 روزگی!

سلام الانا واقعا میتونم راحت بهت بگم سلام واقعی! پس سلام!شاهزادم !عروسکم! عشقم! امیدم ! زندگیم! نفسم ! همه ی هستیم!............. مامانی عروسک نازنینم الان شما 25 روزته ! امروز بردیمت با مادر حموم!  کلی اروم بودی! تو بغل مامانیم روم بودیو ما حمومت کردیم! گل بودی مثه گل تمیز و تمیزتر شدی! اینم عسک دسته گل ما ارشیدای گلمون! الهییییییییی قربونت بشم! ...
9 مرداد 1392

فقط 2 روزه دیگه ! اخ جوووووووون

سلام مامان خوشملی! سلام عزیز دلی! سلام جیگر مامان! خانوم خوشمل من! ..... مامانننننننننننن فقط 2  روزه دیگه مونده تا بغل کردنت ! بوییدنت! دیدنت! بوسیدنت و عشق کردن مااااااااااا! خداااااااااا جونم مرسییییییییییییی برای این لطفت! که مارو لایق دونستی و یه فرشته کوچولوی زیبا دادی و مارو پدر و مادر این فرشته کردی ممنونتمممممممممممممم تا ابد! ...
3 مرداد 1392

فقط 3 روز مونده!مامانننننن

سلام مامانم عزیزم عشقم ارزوم امیدم عروسکم زندگیم! الان که دارم این پستو میذارم من با این شکم پای لپتاپم باباییت داره دادو بیداد میکنه برای مسابقه والیبال ایران و ایتالیا ! خخخخخخخخخخخ در حالیکه سخت منتظریم تو دنیا بیای و ما 3 رروزه دیگه بغلت کنیم ! 2 موضوع فقط برام الان سواله : یکی اسمته که هنوز براش مطمئن نیستم 2. نوع سزارینم که بیهوشی بهتره یا بی حسی! دارم تحقیق میکنم تا زودتر به نتیجه برسم عشقم! ...
3 مرداد 1392

از 5 روزگی تا 22 روزگیت!

عروسک قشنگم ! خداروهزار بار روزانه شکر میکنم باببت این که مارو لایق داشتن فرشته زیبایمون دونسته! عزیزم داری روز به روز عزیز و ناز و دوست داشتنی تر میشی! مامانی که برای از خونه در اومد تنبل بود ببین چقد عاشقت شده که کاراشو میکنه تند تند و میاد اینجا ببیندت و کمک من بکنه! ههمون عاشقتیم باباییم که همش زنگ میزنه سراغتو میگیره! بمحضیم بتونه و بعد افطاری میاد ببیندت! خاله الهامت هم که قبل زایمان هر روز با وجود کلاس و کلاسی زبانش و درساش میومد تنهامون یه لحظه هم نذاشت و عاشقته ! ما هم تا آخر عمرمون ممنونشیم!الانم که همش دلش پیشته با وجود کلاسای فشرده کنکورشو درساشو کلاش زبانش میاد پیشت! داییاتم عاشقتن ! خلاصه همه رو عاشق خودت کردی عشق ه...
3 مرداد 1392

تولد زندگی ما!

عشقم . امیدم . زندگیم . وجودم . هستیم . همه چیز مااااااااااااا! بلاخره در تاریخ 12.4.1392 ساعت 11:43 دقیقه زندگی ما متولد شد و به دنیا اومد و با اومدنش عشق و شور و زندگی و به ما داد! و اما اینم شرح کامل  به دنیا اومدن عشق ما! من شب قبلش از استرس و نگرانی و ترس و ....... بزور ساعت 3 چشمو بستم ساعت 4 بهزور دستشویی و استرس  بیدارشدم و دیگه تا 4:30 که بابایی ات بیدارشد متم بیدار موندم و بعد پاشدم نماز خوندم و کارامو کردم و وسایلمو برداشتممن و بابایی و مامان و خاله جونی ات ساعت 5 به توصیه خانم دکتر حاضر شدیم و من با استرس و نگرانی و دوق و احساسات مختلف راه افتادیم رفتیم با کلس قران خوندن به سمت بیمارستان . ساعت 6 اونحا بودیم که تا پ...
3 مرداد 1392

3روزگی و زردیت!

روزه اول دومت که خیلی خوب بود ! روزه سوم که واسه غربالگری رفتی با بابایی و مامانی بیمارستان من بخاطر کمردرد و دل درد و سر درد نرفتم! دیدم که ساعت 9 شده نیومدن باباییتم زنگید که دکتر نتیجه رو دیرتر میگه الکی میخواس من نگران نشم به دلم افتاد که بچمو نگه داشتن وقتی امد سوار ماشین شدم گفتش اشکم راه  افتاد اروم که شدم رفتم بیمارستان دیدمت که لخت با یه عینک پارچا ای کوچولوی منو که اینقد ضعیفه اون تو گذاشتن بخاطر زردی حالم بد شد! اما از یه طرف با کمال عصبی بودن خیالم راحت شد که در عوض سالم میشه و در اوج راحتی میبریمش خونه! بعد 1 روز اومد دکترت گفت زردیت شده 10 باید فردام باشید با اینکه درست سینه مو نمیگرفتی من شیر داشتم و شب تا صب ما...
3 مرداد 1392